ای امان از طعم روزهای انتظار
ای امان از پری قصه های غم تبار
ای فغان از فکر چسبنده آن مست سوار
ای فغان از آههای بیشمار
ای امان از بامدادان خمار
ای فغان از فریاد شخص میگسار
ای فغان از ناله سیمهای تار
ای امان از خواب تُند بی حصار
ای امان از گردش لیل و نهار
ای فغان از بی وفایی تلخ روزگار
و بازهم انتظار و انتظار و انتظار
باز هم امید آغوش بهار
ای فغان
چرا؟
ای وای!!!
چه تلخ و شیرین است این انتظار
خیلی وقت بود که اینطوری ننوشته بودی مشی بانو جان
دوست داشتم این طعم انتظار را
شعرام بالاخره برگشتن مسیح جونم!!
وه چه تلخ است و شیرین این انتظار ...
اما بدترین نوع انتظار این است که ندانی منتظر چی هستی!
اما دوست دارم لحظه های بیقراری انتظار را یا همان طعم آغوش بهار را
.........
دوست داشتم مشی بانو جان خیلی زیاد این نوشته هات رو البت خیای وقت بود که این طوری ننوشته بودیا !!!
آره عزیزم...
خودمان هم خوشمان آمد...
منم دوس دارمش...
یاد بامداد خمار افتادم مشی جونم:)
قربونت برم من...
منم یاد شب شراب افتادم...
انتظار...
نوچ انتظار دوست نمی داریم..
ولی این شعر رو دوست دارم.
مهشید تو نابغه ای عسیسم!
چاپ نمیکنی؟؟
سلام...خوب هستین؟؟؟ببخشید که دیر به دیر بهتون سر میزنیم یکم شلوغ شده این سرمون[چشمک] .. امیدوارم شاد باشین و سلامت...
سلام خوبی مشی خانوم

ببینم من نبودم چرا این جا اینقدر غمگین شده
دعا،فرار از خاطرات،انتظار چه خبر شده
مواظب خودت باش
سلام.ما هستیم شما نیستید
سلام! این شعر از خودت بود دوست جون؟
خیلی خشنگ بود
منم انتظار کشیدن برای بهار رو دوست دارم.
همیشه می خونمتون و لذت می برم
موفق باشید
ممنونم....
چطوری؟؟؟؟چه خبرااااااا؟؟؟
مثل همیشه زیبا و رومانتیک
مرسی دوست قدیمی...
مرسی عزیزم خیلی خوشحالم کردی
خواهش می کنم...کاری نکردم که...:))))
بعد از مدتها امروز تنها برای چند ساعت وقت آزاد دارم و دل خوش..پس اومدم برای همه اون عزیزایی که تو سختی ها و دلتنگی ها همراهم بودن و هستن..اونهایی که دعا های خیرشون بدرقه راه پسر عموی من بود تو یه کامنت بنویسم که امروز بعد از مدتها دلمون شاد شد و لبمون خندون..هنوز تا بهبودی خیلی راهه اما ما به همین هم دلخوشیم.
مرسی دوست خوبم که تو تمام این مدت همراهم بودی و هستی.برای همه مهربونیهات ممنونم.
خواهش می کنم خانومی جون...
امیدوارم هر چه زودتر لباس آفیت بپوشه...
به خدا توکل کن...
معجزه در راه است...
یاد یه شعری افتادم که یه شاعر اردبیلی تبار یه بار موقع برگشتن حسین رضازاده از یکی از مسابقات سروده بود که مثل این شعر نه وزن داشت نه هیچی فقط یه قافیه و ردیف بزور چپونده بود آخر هر مصرع:






تو خوش آمدی ای جهان پهلوان
تو افتخار مائی ای جهان پهلوان
تو افتخار مملکتی ای جهان پهلوان
تو فرزند رهبری ای جهان پهلوان
تو نور چشم مائی ای جهان پهلوان
تو سرآمد همه مردان مملکتی ای جهان پهلوان
:)))))
دیر که نظر می دی عمو! متلکم که می ندازی عمو!
رضازاده چه ربطی داره عمو! این حرفو بکن گوشواره عمو!!
:))))
باز که کامنت دونی بسته ست دختر جوووووووووووووون.
قربون دخمل گلم برم من! آخه اون کامنت نمی خواد عزیزم...
سلام عزیزم
چرا غمگین نوشتی نکنه از روزهای پاییزی دلت گرفته عزیزم؟ این نیز بگذرد.
مراقب خودت باش.
انتظار غمگین نیست که نازلی جونم...
پریدن هم غمگین نیست...آخر هیجانه....!!
شاد و پیروز باشی نازنین
حتی در انتظار هم شاد ی
ممنونم عزیزم...
خوبی؟
آره عزیزم..
کامپیوترم ترکیده تو اداره...
سلام آسمونی
خوبی؟؟؟؟؟ دلم برات تنگ شده بود. چقدر زمان گذشته از اون وقتی که بهت سر زدم....
امیدوارم روزهات خوش و شیرین باشن.
چقدر قشنگ بود این شعرت.... خیلی به دلم نشست.. اما من انتظار رو دوست ندارم. اذیتم می کنه.. اینقدر حرص می خورم وقتی منتظرم که وقتی انتظارم به سر می رسه دیگه رمقی برام نمونده. کلا آدم عجولی هستم.... امیدوارم انتظارهات همیشه پایان شیرین داشته باشن.
قربو تو دخمل گلم...مرسی خانومی...
مسافرت چطوره؟؟؟
چقدر خوشحالم کردی...
سلام دوست عزیز خوبی ممنون تو این مدت نبودم بهم سر زدی ببخشید که تاخیرم طولانی شد ولی برگشتم پر انرژی تر از قبل


آپ زیبایی داشتی منم به روزم خوشحال میشم بهم سر بزنی پس منتظرتم زودی بیا
سبز و شاد باشی
سلام مهربون
بازم ممنونم که سر زدی بهم... خوبی؟؟؟؟ شاد و پیروز باشی همیشه.
خوبم ...عزیزم...
شاعر کجا شاعری می کند؟
بانو!
ای به قربونت بانوی شعر...
کوه و بیابان...