به تو تقدیم می کنم...
ترانه ها را... فرصت خواب نخل را ... عشق کال یک نهال سبز را...
به تو تقدیم می کنم...تمام آرایه های خاک سرخ را در تلاطم خبیث روزهای سیاه...
تمام قاصدک را در خلال دشتی تباه...
تو هم نفس آرامش شدی... قهرمان جنبش و جوشش شدی...
همان به که به خواب رفتی و ندیدی این روزهای پر وسوسه و پر دود و تلخ را...
...
روحت شاد اشکان،سهراب ،رامین
روحت با خدایت قرین
الهی آمیــــــــــــــــن...
در این روزها که یکی در خیابان به دنبال رای گم شده اش می گردد و یکی در اوین به دنبال فرزندگم شده اش
در این روزهای دلمردگی سیاسی و کسالت اجتماعی
در این روزهای کش دار و تفیده تابستان
در این روزهای تکراری و آذین شده با خبرهای بد از گرد وغبارگرفته تا سقوط های بی پایان هواپیماهای روسی وارزانی جان ایرانی
در این روزهای گریه های بی بهانه وهق هق های از سر درد،دردی که نمی دانی در کجای ذهنت رخنه کرده و گاه بی گاه سرک می کشد تا حضورش را اثبات کند
در این روزها که دلم هوس قصه های شبانه می کند و دستایی که طره موهایم را نوازش کند
چی بگم مسیح جان!! چی بگم؟؟؟
سلام ممنونم به وبلاگم سرزدی نوشته هات زیبان ذخیرشون کردم بعدن میخونم بازم بیا به وبم
اوهوم...
روحشون شاد
آمین..
دهانت را می بویند مبادا گفته باشی دوستت دارم...!
:((((
این پستت رو دوست دارم
ممنون...
سلام عزیزم
چقدر لذت می برم از اینکه میبینم قلم قشنگت به مسائل اجتماعی کشیده شده
روحشون شاد و قرین رحمت باد
ممنون مهشید عزیزم
می خوام ازین فاز بیام بیرون،اما نمی شه!
فریادی و دیگر هیچ .
چرا که امید آنچنان توانا نیست
که پا سر یاس بتواند نهاد.
***
بر بستر سبزه ها خفته ایم
با یقین سنگ
بر بستر سبزه ها با عشق پیوند نهاده ایم
و با امیدی بی شکست
از بستر سبزه ها
با عشقی به یقین سنگ برخاسته ایم
***
اما یاس آنچنان تواناست
که بسترها و سنگ ها زمزمه ئی بیش نیست !
فریادی
و دیگر
هیچ !
(احمد شاملو)
واسه پست بالایی:
حالا شما خیلی حرص نخور
نمی شه!
سلام.با داستانی تازه به روزم و منتظر نقد و نظر شما دوست عزیز
با تشکر:
رضا یوسف زاده تهرانی
خدا بیامرزتشون:(
راستی نظرات دونیه پست بالایی کجاست؟
آخه جای کامنت گذاری نداره!
خسته ام
می خواهم کمی بخوابم
فارغ از کابوس های
این شب های ِ درد های ِبی مجوز
هی ...این روزگار سیاه...
گلت نکنم سیاسی بید
هاین؟؟
به تو تقدیم می کنم
تمام قافیه های شعرهای بی قافیه ام را !
به تو تقدیم می کنم نایاب ترین خاطرات را ...
ایولللل!
سلام دوست خوبم با یک غزل بروزم و چشم به راهم[گل]
دهانت را می بویند مبادا گفته باشی دوستت دارم...!
ای به گور پدرشان!!
سلام.حداقل دو هفته دیگه شعر می ذارم
اوکی!!
سلام...یه مدتی وقت نمیشد بیام به وبلاگ دوستان سر بزنم....الان این وقت بدست اومد که بیام پستهای جدید رو بخونم. امید دارم که همیشه سلامت و شاد باشین...[لبخند]
اصن چه مهنی داره همه کامنتها رو میبندی! تو هم که شدی بدتر از من!

خوبی مشی جانننننننننننن؟ سلامتی؟
---
الهی که روحشون شاد باشه چون مظلوم مظلوم رفتن پیش خدا... خدا مطمئنم که بنده های مظلومشو از همه بیشتر دوست داره... اونها که رفتن. ما موندیم و این آدمهای ظالم.
اوهوم!! خب چی کار کنم حوصله کامنتا رو دیگه ندارم....ایدی جونم!!!
خیلی خوشگل بود. عزیزم من چند بار اومدم اینجا این پستهای خوشگلت رو خوندم ولی بخاطر اینترنت که خیلی قاطی پاتی هستش نتونستم برات کامنت بزارم.
رامان هم خوبه فقط بیخوابی منو کشته همش شبا بیدار میشه شیر میخواد . پدرم در اومده.
مراقب خودت باش عزیز دلم.
نازلی
آخی! خیلی مواظب خودت باش مامانی...
آنها فقط از «فهمیدن» تو میترسند.از «تن» تو هر چقدر هم که قوی باشد ترسی ندارند!
می دانم....
تجربه نشون می ده
وقتی کامنت دونی رو می بندی یعنی اینکه نمی خوای چیزی جز سکوت بشنوی ...
پس با اینکه حرف دارم برای اون پستای بالایی ... :
سکوووووووووووووووووووت !
بلند است نعره های سکوتتتتتتتتتت!
سلام مهشید جان
قسمت نظر دهی پستهای جدیدت غیر فعاله یا اشکال از سیستم منه؟
باز هم فریاد آزادی
اول نوشته اتو که میخوندم نفهمیدم منظورت خداست
بعد که دیدم اینقدر قشنگ و ساده داری با خدا حرف میزنی خیلی خوشم اومد
منم چند روز پیش داشتم همینجوری با خدا درد دل می کردم
عصبانی بودم
مثه تو...
نه بستمش عزیزم! فردا که آپ کردم باز ش می کنم...
سلام چه زیبااااااااااااااااااا
:)))