کودکش می پیچید از تشنگی از غم بی مهری و سرگشتگی
فرو افتاد قطره اشکی ز چشم آدمک چون دید تب خیس آن کودک
آدمک چشمی نداشت تا بریزد اشک ادمک قلبی نداشت تا باشد بر رشک
چشم آدمک همه تار و شیشه بود سرش عاری از هر فکر و هر اندیشه بود
آدمک آدم نبود یک جسم بود آدمک صورت نبود یک چشم بود
آدمک قلبی نداشت تا خیر کند آدمک پایی نداشت تا سیر کند
ناله آن کودک بیمار چون به هوا می خواست و کفار چون
بودند همه غرق غرور غرق شادی و طرب. کفر و سرور
آدمک فریاد زد فریاد زد در شب این خانه ها بیداد زد
تمام مردمان آن دیار هر دم دشمن و هردم یار
به خلوت زن راهی یافتند کودک او را در تنهایی چاهی یافتند
هر کسی هراسان به سویی می دوید هیچ کس اما آدمک را ندید
ادمک در پس پرده های ذهن بود آدمک وجدان بود یک اذن بود
با خودش گفت: خوش به حال آدمک !!!
نیستم انسان و چون انسان بُدم در دنیا و آخر حیران بُدم
همه بر خود آمدند و شرمسار دیدند گناهان خود چون بیشمار
اما پشیمانی دیگر چه سود؟ چه کس غم می خورد؟ چه دیر است زود!
آدمک خندید و رفت از پس این پرده ها تابید و رفت
آدمک کرد رسوا مردمان میگسار آدمک رفت و فنا شد آن دیار
پایان
چقدر تلخ بود مهشادی جون. ولی شعر قشنگی بود. مراقب خودت باش.
چه آدمک بدی... البته اگر درست متوجه شده باشم مفهوم این شعرو...
با با ایدی جونم! این آدمکه وجدان آدمهاست! برعسک برداشت کردی! ندای وجدان بوده اون آدمک! مردمان اون دیار بد بودن عزیزم!.
سلام دوست جونممممممممممممممممممممممممممم
بسیار عالی بود.
راستی این آدمک آیا قسمت بعدی دارد؟ :)
ما منتظر سومیش هستیم. هیچ جا نمی ریم همین جا هستیم:))
اول شدم
همه ما به نوعی آدمک هستیم
بعد خوبی شخصیتمونه! ندای وجدان!
همیشه عالی می نوسیی
این ایده ها رو از کجا می آری تو؟
وزن و قافیه و موضوع یه کم خیلی قاراش میشه.
اما سعی کنی بهتر هم میشه.
خییییللللللییییی قشنگ بوددددددد
چرا جدیدا دیر به دیر آپ می کنی؟
وخ ندارم ماتیل جون!
خدا رو شکر که ایندفعه تونستم تا انتهای مطلبتو بخونم.....این آدمکه خیلی جذابه....نمیدونم چرا فکر میکنم آدمک خوبیه....
ندای وجدانه دیگه!
من به آغوش خدا نزدیکم ...
سلام دوست من
مرسی که سر زدی بازم هم بیا..
به آرزوهای قشنگتون برسین...
رویا
میسی که به من مریض سر زدی اینم تو این ماه عزیز




جالب بود. مخصوصا بیت آخرش:
آدمک رفت و فنا شد آن دیار
آدمک کرد رسوا مردمان میگسار
سلام مشی خانوم.نکنه از دستم ناراحتی که آپت را خبر نمی دی.جون رضا اگه سر لینکه به خاطر این که در آینده حدود ۵۰ تا لینک اضافه می شه و ترسیدم گمت کنم.اگه ناراضی هستی درستش کنم.منتظر جوابت هستم هاااااااااااااااااا
نه بابا! خبر دادم!
تو این دنیا خییلی دارن مثل ادمک شعر شما از بی توجهی ها رنج میبرند اما بازم به قول شما خوش به حال ادمک )
سلام مشی خانوم نماز روزه ها قبول باشه خدا رو شکر حالتون که خوبه . یه نکته نمیدنم چرا همیشه اینجا فقط نصف مطلب دوم لود میشه نصف دیگش معلوم نیست
موفق باشید
چون قالبم سنگینم پروانه جان!
آدمک......دوستش نمیدارم.همون انسان بهتره
SALAM!....migama in sheraro khodet migi????
آره ! مال خودمه!
تو چی شده رفتی تو کار آدمک عزیزم؟؟
کو پس خبرت.
در ضمن لینک را درست کردم
سلام مهشاد جون ببخشید دیر اومدم
چه شعر قشنگ و با مفهومی بود...
آدم دلش برای آدمک می سوخت
خیلی قشنگ بود عزیزم
موفق باشی
مرسی که به من سر زدی!
* من ۱ معما تو وبلاگم دارم ببین میتونی جواب بدی؟
من فداااااااااااااات


نماز و روزه هات قبول باشه عزیزم. مرسی که بهم سر میزنی. الهی همیشه شاد و برقرار باشی.
سلام.با قسمت هفدهم خاطرات کدر منتظر نظرتم دوست عزیز[گل]
سلام.با قسمت پنجم خاطرات سرد منتظر نظرتم دوست من[گل]
آدمک آخر دنیاست بخند
آدمک مرگ همین جاست بخند
دست خطی که تو راه عاشق کردشوخی کاغذی ماست بخند
آدمک لج نکنی گریه کنی کل دنیا یک سراب است بخند
آن خدایی که بزرگش خواندی به خدا مثل تو تنهاست بخند
آره! می دونم! این شعر الهام بخش نوشته من بود دوستم!