خانه ای سازم برایت همه از جنس بلور شیشه اش تابیده از قدقامت نور
خانه ای سازم برایت از جنس بهار پرده هایش پر آواز یک دسته سار
خانه ای سازم برایت پر ز عطر ناب همیشه روشن بماند چه در بیداری چه خواب
خانه ای سازم برایت دیوارش لبریز عود سقفی پرداخته از جنس سفالهای کبود
خانه ای سازم برایت همه از یاس سپید آرزوهای دورش همه با رنگ امید
خانه ای سازم برایت ز سرخسهای سبز دور باشد از آن هر چه کابوس و چه لرز
سرایی سازم برایت همه مالامال بودن کفپوشش از سنگ صبور همه در حد ستودن
زندگیی سازم برایت میان رویش عادت تا باشد برایت خطش به رنگ سعادت
سازی سازم برایت با راز هستی تا شود شبهای تو سرشار از آواز مستی
ماوای ما هر دم باشد عرش برین رها از هر حیله و هر بغض و کین
چه خونه خوبی میخوای بسازی.. به منم بگو چه جوری میشه این خونه رو ساخت؟!
خیلی زیبا بود مشی جان!
هر دفه می آم اینجا حسابی سرحال می شم .هم قالبت زیبا و دل انگیزه!
هم مطالبت دل گرم کننده و هنرمندانه
من همیشه لذت بردم و می برم
ممنون شیده جانم
ممنونم
وایییییییییییی خوش به حال همسریتتتتتتت که می خواد توی این خونه زندگی کنه
سلام
همیشه خانه ات آباد باد و سبز و بهاری
خیلی زیبا بود چسبید
چه خوشمل... چه ملموس...
آمین...خانه دلهلتان نیز پر از شور پر از شعور و پر از عشق باد
مرسی دوس جونم!
مال تو هم همینطور!
بعد از مدتها که نبودم سلام
خانه ای رویایی از جنس بلور و بهار
همیشه شاد باشین
سلام شما هم همینطور
سلام...چه جالب....چه خونه قشنگی میشه
میشه منم بیام ازش عکس بگیرم؟؟؟
خواهش می کنم حتمن!
سلام مهشادی
خوشا به حال ساکنینش
چه عکس قشنگی هم انتخاب کردی مهشادی... منم اون خونه رو خیلی دوست می دارم
خوفی؟
به به ... چه خونه ای بشه اون خونه
عجب خونه ای بشه!
البته تو این عکس ما باید نردبون داشته باشیم.
خوبیش اینه که از شر جانوران وحشی در امانیم دوس جون!
بالاخره وبلاگت اومد بالا
من این چند مدته هر کاری میکردم نمیتونستم صفحهی بلاگتو کامل ببینم ...نصفه می اومد :(
................
یه خونه ی درختی که من همیه عاشششقشم
به به! پری پیراهن! اینورا!!!!!!! خبر می دادی گاوی گوسفندی چیزی برات قربونی می کردیم خانومی!
به هر حال خوش اومدی خانومی!
کجا بودی تو ؟؟ آره می دونم قالبم خیلی سنگینه.ولی چه کنم خیلی این قالبمو دوس می دارم.
قالبای نایت اسکین هم قشنگه هم سنگین جیگملی!
دقیقن موافقم!
از شر جانوران وحشی هم در امانی رو این خونه!
خونه همیشه باید پر از مهر باشه نه عادتی که زود همه چیز رو به روزمرگی بندازه
خیلی زیبا بود
چرا شما لینکتون رو نذاشتین ؟؟ هان؟؟
خوشحالم که شعرهای حس خوبی دارن. ایشاء.. که همش همینطوری بمونه.
چه لطیف و رویایی....یاد داستان the blue castle افتادم نوشته ی لوسی مونتگومری...خیلی داستان قشنگیه...خونه ی توی داستان یه چیزی شبیه همین خونه ی شماست
جدی ؟؟ نخوندمش هنوز!!!
سلام عزیزم
سیلام ریزی جونم!
بلوری هم نشد پر از عشق باشه... بهاری هم نشد گرمای چشما زمستونشو آب کنه. دیوارش سفالای کبودهم نداشت طرح رنگ دستای شما رو داشته باشه. سرخس سبزم نبود سبزی آرامش توش موج بزنه...
به به ! ایدی جون! عجب ایده هایی دادی ها! شعر گفتی! چه خوشگل!
اینا همه تو رویاست عزیز من!
سلام.قسمت سوم خاطرات سرد آپ شد.منتظر نظرت هستم دوست گرامی[گل]
خوش به حال آقاتون اینا!!!پس بی زحمت تو که داری اینقدر زحمت می کشی یه کاریم بکن چشم نخورین!
مرسی عزیزم!
این کار رو هم کردیم!
سلام.با قسمت پانزدهم خاطرات کدر منتظر نظرتم دوست عزیز[گل]
سلام مشی جون
چه شعر نازی بود و به قول خودتون آرزوهای دورش همه با رنگ امید
و پروانه هم امیدواره شما دوست عزیز همیشه همینطور پر امید و پر انرژی جاده زندگی تونو ادامه بدین
ممنون از اینکه دوباره منت گذاشتین و به خونه کوچولوی پروانه اومدین
شاد باشی
سلام عزیزم
یه کم بزرگتر بزاری قشنگتر می شه.
آپ زیبایی بود.
نمی دونم چرا عکس هات و اینقدر کوچیک ی گیری!!!
چون این جای نظر هست نظر ام و گفتم ها!!!۱
سلام
بی شوخی وبلاگتون خیلی خوشگه امیدوارم که موفق باشید و در پناه حق
چه خونه ی قشتگی ...



خوش به حالش ...
پس ما چی ؟؟؟؟؟؟
قابل نداشت متنا ...