رفت تو خونه بی تعارف چشمای جوون از بی خوابی کرده بود پف
روشی یه لحظه هم درنگ نکرد یه لحظه هم وقتو تنگ نکرد
؛ آخه تو رو چه به من؟ چرا می خوای بشی رفیق من؟
جوون نگفت هیچ و سر به زیر سرا پا گوش بود و مجبور به سکوتی ناگزیر
انگار با اون دیدار عاشقتر شده بود از دیدار معشوق مث گلی پر پر شده بود
روشی هر چی که دوس داشت آورد به دهان حرفهایی که سخت آید به بیان
دختره پس از اون رفت و در و بست پر از باد غرور مست مست
از اون روز به بعد کسی جوونو ندید روشی از دیدنش برداشت امید
انگاری روشی هم واله شده بود خونین جگر مثل لاله شده بود
تو پارک اون روز با همه بود با همه بود اما دلش اونجا نبود
تموم پارکوبا چشماش خورد از گشتنش اما سودی نبرد
جوون شده بود یه قطره آب تو دل گرما مث یه سراب
روشی دستش به جایی بند نبود دنیا دیگه به کامش قند نبود
سعی کرد فراموشش کنه مث یه شعله تو باد خاموشش کنه
پهن کرد یه شب سجاده رو پوشید اون چادر ساده رو
رو به خدا دستاشو دراز کرد تو آسمونا انگاری پرواز کرد
دیروقت مامانش خواب آلودُ در زد از دیدن روشی چادر به سر خواب از سزش پر زد
صورتش ساده ء ساده بود بدون آرایشهای رنگی و هر افاده بود
فرداش افتاد عینکش تو جوب ؛ عاشقم ؛ رو کند رو یه تکه چوب
موبایلشو خاموش کرد تا همیشه تا دیگه دوس پسرش مزاحمش نشه
بارون زد و موهاش شد خیس خیس دیگه از اون موهای سیخ سیخی خبری نیس
تا میدون جیحون که رسید نفس از تو سینه ش پر کشید
یه دفه جوونو دید اونور جوی آب مث یه رویا توی تب خواب
اشکی از چشمای قشنگش چکید دست کمک جوونو اما ندید
جوون اون طرف زل زده به آب دستشو جلو آورد بی قرار و تاب
؛ بیا اینور جوی عزیز من فاصله رو بشکن ای نغمه شورانگیز من؛
قلب روشی لرزید و فکر کرد نام خدا رو زیر لب ذکر کرد
تا حالا به عمرش اینجاها نیومده بود نمی دونست چطوری از قیطریه تا اونجا رو دویده بود؟
باوراش همه دود شده و به هوا رفته بود نمی فهمید قلبش تا کجاها ُ چرا رفته بود؟
گذاشت دستشو تو دستای جوون انگاری راهش پیدا کرده بود نشون
پرواز کرد از اونور نهر دیگه فرقی نداشت چه بالا چه پایین شهر
وقتی می پرید دیگه پاک شده بود عاری از هر فکر هوسناک شده بود
وقتی می پرید دیگه اون روشی نبود دیگه نمی شد از قهقه های بلندُ کبود
وقتی می رفت دیگه اسیر نبود از راز و نیاز با خدا که سیر نبود
وقتی پرید چشماش یه دفه باز شد انگاری دوباره زندگیش آغاز شد
حس پرواز اومد توی تنش لذت عشق گرفت تمام بدنش
وقتی پرید شست از همه چیز دست بود اینبار از عشق مست مست
وقتی پرید
ازگذشته ها آخرین تکه رو همراهش نداشت آخه اونور جوی دو تا کفشاشو هم جا گذاشت....
پایان
پ.ن:ممنون از همه دوستای عزیز و با صفای خودم که همیشه با نظراتشون منو محظوظ می کنن.
….
سلام عزیزم وبلاگ جالبی داری به ما هم سر بزن نظرتو بده!
شاید با هم تبادل لینک کردیم
موفق باشی عزیزم گروه امنیتی میوزیکال safe2music
خیلی قشنگ بود.
آفرین
مرسی جیگمل!
سلام مهشادی
عشق باید همین باشه... یه تلنگر که آدم و به خودش میاره و گاهی تمام نظام باورهای و آدم و به هم میزنه... عشق باید همین باش....
خوفی دوستم؟
آفرین دخمل خوف که آخرش و خوب تموم کردی
مواظب خودت باش دوست جونم.
در پناه حق باشی
سیلام دوستم!
آره دقیقن منظورم همین بود!
یه تلنگر و یه رشد متعالی! عشق باید متعالی کنه و آباد!
مرسی عسیسم!
وای مشی جون خیلی تحت تاثیر قرار گرفتم...

چقدر احساس اون دختر رو خوب توصیف کرده بودی...
خییییییییییییییییییییییییییییییییلی قشنگ بود :)
مرسی بلوطم!
قربونت دوستم!
سلام عزیزم
ببخشید که دیر اومدم
خشحالم که اولین نفری هستم که پست قشنگتو میخونم
خیلی ساده و زیبا نوشتی
" در ابعاد این عصر خاموش
من از طعم تصنیف در متن ادراک یک کوچه تنهاترم
و تنهایی من شبیخون حجم ترا پیش بینی نمیکرد
و خاصیت عشق اینست..."
سلام مینا جونم!
البته قسمت دومش تو پست فبلیه!
این شعرت خیلی زیبا بود!
ممنون از اومدنت خانومی!
سیلام
شعرت واقعا عالی بود.....
سهلام !
مرسی دوستی!
عالی بود.من تعجب مب کنم تو این همه استعداد و از کجا آوردی؟؟؟؟؟
ممنونم!
با نظرتون موافقم!
خیلی قشنگ توصیف می کنی به نظر من
خیلی برام جالبه که خودت این ها رو می نویسی
مرسی دزی جونم!
لطف داری.
ما نفهمیدیم بالاخره وزن کار فدای قافیه شد یا قافیه فدای مضمون؟
ما که نه وزنی دیدیم و نه مضمونی. در حد فهیمه رحیمی بود. البته احتمالا به خاطر آی کیو پایین منه که نمی تونم به اعماق این کار راه پیدا کنم.
خرش هم که پرواز و دیگه حال به حولی....
می شه دیگه شما نیای اینجا و نظر بزاری؟
می تونی؟ باید آدرس یه دکتر خوب که فوق تخصص روانشناسی و روانکاوی از آمریکا باشه رو به شما بدم.می تونه براتون خیلی مفید تر از نوشتن باشه! لطف کنین دیگه نه اینجا رو بخونین نه نظر بزارین لطفن!
سلام.قسمت دوم خاطرات کدر آپ شد.منتظر نظرت هستم دوست عزیز[گل]
سلام
همانطور که اطلاع دارید برای افزایش بیننده سایت یا وبلاگمان،موتورهای جستجو خیلی مهم هستند. و یکی از روشهای فوق العاده مهم و از همه جالبتر رایگان افزایش امتیاز در موتورهای جستجو ، تبادل لینک بین سایتها و وبلاگهاست.
سایت محور مشتاق تبادل لینک با شماست.
به همین منظور شما می توانید با ثبت لینکتان درhttp://www.mehvar.com/link/register.aspx بطور کاملا رایگان از این مزیت استفاده کنید. همچنین خواهشمندیم متقابلا لینک http://www.mehvar.com
را درسایت یا وبلاگ خود با یکی از عنوانهای :
سایت نیازمندیها
نیازمندیها
آگهی رایگان
فروشگاه اینترنتی
حراجی اینترنتی
لینکستان
قرار دهید. بدون اینکه اجباری در ثبت لینک ما داشته باشید در اولین فرصت و در سریعترن زمان لینکهای ثبت شده را تایید وارادتمان را کامل می کنیم.
سلام.قسمت چهاردهم خاطرات کدر آپ شد.منتظر نظرت هستم دوست عزیز
تموم شد
خیلی قشنگ مشنگ بوداااااااااااااا
بیا من آپم............
سلام
بالاخره توی اون ظلمات خودمو پیدا کردم
برات آرزوی بهترین ها رادارم.
شعرتم خیلی تاثیرگذار بود.
ممنونم که سر زدی
مرسی ممنونم!
باز هم بیا!
سلام.از شما دیگه بعیده.من که همیشه وقتی شما اومدین من هم اومدم.تحت تاثیر قرار گرفتی
چی بگم والا؟؟ در مورد این شعر من که نظر نزاشتین!
اعیاد بزرگ شعبانیه رو به شما و تمامی دوستان تبریک و شاد باش عرض میکنم.


در پناه ایشان شاد و برقرار باشید الهی.
ممنون از تبریکت مری جونم!
بر شما هم مبارک!
سلام مشی خانوم ...........
من نظر داده بودم فقط اسمم رو یادم رفت بنویسم ..........
همونکه نوشته بود
(تموم شد!!!!!!!!!!!!!
خیلی قشنگ مشنگ بودااااااا
بیا من آپم.............)
بازم بیا .............
تموم
کامنتت رو تو وبلاگ ارشیا خوندم. بعضی نقدهات وارد بود اما خیلی هاش هم نه.
اون نقد ارشیا هم انصافا درست بود. این دوتا شعر آخرت که عین قصه های عاشقانه دختر دبیرستانیهاست و خیلی هم از نظز فرم و محتوا سطحی هست. البته تو میتونی راه خودت رو بری اما منتقدی مثل ارشیا رو نباید اینقدر راحت و چشم بسته بی سواد خطلب کرد...
من حوصله کل کل ندارم!
آدم زنده وکیل وصی نمی خواد! اون خودش به قول خودش قلم داره!
به شما چه مربوط؟؟
سلام


خبر اول اینکه اون برگشت
خیلی خوشحالم.
و خبر بعد اینکه من اولین نفر بودم که واسه این پست اومدم نظر بدم و تو قسمت وبلاگ های به روز شده بود دیدمش. اما نمی دونم چرا وبلاگتون واسم تا نصفه باز می شه و کامل باز نمی شع. انگار مشکل از کامپیوتر منه. الانم با کلی فکر یه کلک زدم که تونستم بیام نظر بدم.
کلی آدرس و دستی نوشتم
اما تا نصفه شعر و تونستم بخونم و خیلی خوب بود.
تا اینجای شعر بیشتر باز نمی شه.
وقتی می پرید دیگه پاک شده بود عاری از هر فکر هوسناک شده بود
وقتی می پرید دیگه اون روشی نبود دیگه نمی شد از قهقه های بلندُ کبود
ولی خیلی زیبا بود. مرسی که بهم گفتی عزیزم.
ممنون!
خوشحالم از بازگشت دوستتون!
در پناه حق!
مهشاد جون به روزم
سلام بر مشی خانوم.من اومدم.امیدوارم دیگه تحت تاثیر دیگران قرار نگیری.من باید بیام یه خبری از آپم بدم.بعد من همیشه فردای اون روز که کامنت گذاشتم نیامدم؟؟؟؟
خب شعرت را خوندم.وزن بسیار خرابه تو شعر.گاهی هم قافیه ها.من خودم شعرهام البته شعر نو تو مجلات معتبر ادبی چاپ می شه.حتی عکسم.با وزن بیگانه نیستم.امیدوارم ناراحت نشده باشی از این نقد
سلام
نقدتون رو قبول دارم درسته!
من تحت تاثیر نبودم!
مدتها بود این سوال تو ذهنم پیش اومده بود. پرسیدمش.
منظور من ازین شعر خود شعر نبود! یه معنای ورای سطحش داشت.
شاید بعدها یه پست در مورد تفسیر این شعر نوشتم.
ممنون از نقدتون!
در پناه حق!
شاملو کوچولو...............خوب بود و خوب تموم شد
مرسی آزاد جیگمل!
شاد باشی!
سلام مشی خانوم!!! خوبی؟ ببخشید که دیر اومدم!!! خوشم اومد.
الهی عشخا همیشه همینطوری باشن. البته نه ها!!! اگر اینطوری باشه همیشه خیلی یکنواخت میشن. ولی واسه منی که ته های این مدلی نداشتم خوشگله!
سیلام ایدی جون اینا!
کجا بودی خانوم؟ آره قشنگه! اما مسیل عشق ۷ مرحله عرفان و تزکیه ست منتهی در حالت امروزیش!
سلام
ممنون که خبر دادی بیام ادامشو بخونم..
خیلی خوب بود..آفرین به این هنر..واقعا خوب نوشته بودی..و خوب تمومش کردی...
با اجازه لینک وبلاگت رو تو وبم میگذارم..
قربونت
خواهش می کنم.باشه خوشحال می شم.