ای مسافر جاده های دور تنهایی! با سر انگشتان لطیفت بنواز این چنگ بی آوازه ء خاموش را.
بنواز تا سکوت سرد و سیاه و سنگین گورستان روحم با طنین پر آوازه ء دستانت شکسته شود.
بنواز تابشکنم.بنواز تا بسوزم.بنواز تا تن خسته صامت گرفتگی فریادها را در هم شکنی.نمی دانم کی
خواهی آمد ؟ اما اگر آمدی با خودت یک بغل زنبق سرخ بیاور.اگر آمدی زهر خندت را نثار پلیدی ها
کن.
اگر آمدی مرا هم با خود ببر.پروازم بده.این دستان رنجور و بی ذوق را نقاشی کن.
که من دیگر شکسته ام... بازگشتی نیست.
از لابه لای دست نوشته ها در تاریخ ۱۷ اسفند ۷۹
Salam. Alan ke daram minivhsam en comment o to sahne razave emam reza hastam. Va be yade shoma o ham dostam hastam.
Shoma ham vasam 2a konid, ta adam besham o bargardam.
ممنون که دعا می کنید.زیارت قبول.ایشالا همه بتونیم بنده های خوبی واسه خدا باشیم.
سلام مهشادی
قربونت برم ما هیچ جا نرفتیم الانم خونمونیم حوصلمونم سر رفته
جیگملتو بخورم مننننن خیلی تاتاز می نویسییییی

سلام طنین جون!
عیبی نداره! ۲ تا تعطیلی دیگه هم هست.مرسی عزیزم که می آی!
اگر آمدی مرا هم با خود ببر.پروازم بده.این دستان رنجور و بی ذوق را نقاشی کن.


قربانت بگردم طنینی! توپ نظر می دی ها!
عزیزم لینکت کردم ممنون که بهم سر میزنی
مرسی خاله جون!
این مسافر کی میتونه باشه ؟

میدونم .. دنبال ب راهم ..
حق با توء
چه متن جالبی ..یعنی قلمت قشنگه ..
خوش به حالت ..
خیلی وقته نمی نویسم ...
الان غصه خوردم
این هفته هفته ی غصه بود
سیلام مهرنوشی!
از تعریفت ممنونم عزیزم! چرا غصه آخه عزیزم؟؟ غصه که چیزی رو حل نمی کنه خانومی! سعی کن حلش کنی!
ممنونم! اگه انگیزه برای خودت ایجاد کنی می تونی بنویسی.این شعر هم مال ۷ ـ ۸ سال پیشه! اون موقعها انگیزه من برا نوشتنیه جور دیگه بود.
vaaaaaay jigar bood mese hamishe !
vali hammishe rahe baz-gasht has ..
oh na nis !!!
j/lk
ghorbooooooooooonet beram !
kheili eshghiii meshi jooooonam :X
fadat !
mer30 az hozoore ghashanget doos joon !
UPAM ...
Khoshal misham dobare biyayi !
age nayay ab mishamaaaaa
roozat barfi
مرسی دونه برفی جونم! لطف داری ! می آم حتمن!
چشم هایم را می بندم ،سرم را روی زانوهایم می گذارم و زانوهایم را در آغوش میگیرم . اشکهایم آرام آرام از زیر پلکهایم بیرون می آیند و بغض گلویم را می فشارد ، ولی من مثل یک کودک معصوم ، آرام و بی صدا می گریم . دوباره خاطرات با تو بودن و خوبی هایی را که در حق من کردی در ذهنم مرور می کنم . بلند میشوم و میایستم ، اشکهایم را پاک می کنم و نفس راحتی میکشم ، چون میدانم خوبیهای تو ، تو را دوباره به من خواهند رسانید پس آواز مرگ را فراموش خواهم کرد
سلام دوست خوبم واقعا کم کم دارم به وبلاگت وابسته میشم نمیخوام چرب زبونی کنم اما واقعا هر وقت نوشته هاتو میخونم دلم نمیخواد تمومش کنم دوست دارم ادامه داشته باشه و تموم نشه واقعا شما تو چیدن کلمه ها کنار هم تبهر خاصی دارین خوشحالم که با شما اشنا شدم . دوست خوبم منم بعد مدتها بروز شدم البته نه شعر من به زیبایی شما نیست خوشحال میشم بازم پیشم بیای
هر کس تملق کسی را بگوید انسان بودن خود را برای ان چیزی که به ان اعتقاد ندارد زیر پا گذاشته است ....... استاد شریعتی
سلام پروانه جان!
ممنون از اینکه سر زدی! ممنون از این متن زیبا و پر احساست.
تو هم سبک مخصوص به خودت رو داری و منم همیشه و حتمن در روز چند بار بهش سر می زنم .مخصوصن آهنگش خیلی زیباست.همینطور تزییناتش.خوشبختانه تو خاکستری نیستی و آبی می نویسی.من از هر چی پروانه آبی هست خوشم می آد!
از تعریفت خیلی ممنونم.خوبی و لطف تو قلب پروانه ای خودته عزیزم.
شاد باشی.
سلام
خانمى خیلى قشنگ بود . دست گلت درد نکنه .
خوشحال مى شم سر بزنى
روز و شبات یاسمنى
خیلی ممنونم! لطف دارین.اگه وقت کردم حتمن.
فک کنم اول شدم!

سلام!
وای این متن خییییییییییلی قدیمیه! آفرین به مشی خانم خوش ذوق
آخی بلوطی!
مرسی جیگمل! این متن اتیغه ست!
مرسی که سر میزنی عزیزم
آره ناپی می خواد از ایران بره تو پست های قبلیم دلیلش رو نوشتم واسه ادامه تحصیل میره
سلام دزی جان! اگه اون بره پس تو چی؟؟ پس این شعر (ای مسافر)
من خیلی برات مصداق داره!
نگران نباش زودی می آد!
سلام مشی خانوم
مل همیشه عالی.
بابا ای ول از اون موقع می نوشتی؟
سهلام نسیم سحری!
آره از قبلترش هم می نوشتم!
من به روزم دوستم
باشه! حالا چرا عصبانی؟؟
خدا نکنه روح تو گورستان باشه. روح به این لطیفی و با احساسی... خیلی وقتها با اومدن چیزی یا کسی ما به مراد دل نمیرسیم. من برات آرزو میکنم تو خود به خود به خواسته هات برسی چه اون بیاد چه نیاد!
البته جالبه ها. نوشته مال سال ۷۹ هست. حس الانت نسبت به این نوشته باید جالب باشه.
به به ایدی جون! چطولی دوستی؟؟خوش گذشته این چند روزه؟؟؟
آره حس الانم نسبت به این نوشته سفید و قاصدکیه! اون موقعها اصلن نمی دونستم سختی چیه! مرسی که اومدی!تو هم ایشالا به هر چی می خوای برسی دوستم!
خیلی قشنگ بود
راستی با تاخیر بسیار عید گذشته ت مبارک
مرسی ماتیلدا جون! عید تو هم مبارک! دمب شما سچارک!
سلام عزیزم
مثل همیشه خیلی لطیف احساستو بیان کردی ...
" اشک پاکتو نگه دار
واسه غسل تن پرواز
زنده کن صدای سازو
که رسیده وقته اواز..."
مرسی خانومی! این ۲ بیتی هم خیلی قشنگ بود!
چه قشنگه دوستم دوست داشتم. خیلی ادبی بود.
مرسی نازلی جونم!
سلام...خیلی جالب بود...تبریک میگم بهتون....زدی توی کارهای قدیمیت که انصافا خیلی هم قشنگ هستش
راستی اگر آمدی با خودت یک بغل زنبق سرخ بیاور و کوله باری از محبت...
مرسی ممنوم!
همیشه دوستان منو شرمنده می کنن.کارای قدیمی برای من یه حس خاص رو زنده می کنن.
باز هم و باز هم زیبا.
یه سوال : واقعا اون وقتا هم به همین پر شوری می نوشتی؟
چه حسی داشتی؟حست قشنگ بود؟
ممنونم! مرسی!حسم حس بهاری بود.اوایل اردیبهشت وقتی یاسهای بنفش از ایوون یه خونه آویزون می شدن و بوش تا سر کوچه می رفت! حسم مثل حس اون روزا بود و بوی یاس بنفش می داد.
ای بابا من که آخرش نفهمیدم مشکل تو چیه....
من مشکلی ندارم ! شعر شعره! می جوشه دیگه!
شما برگشتی به گذشته هات! نه؟ ولی الحق که اون موقعها هم زیبا می نوشتین!
ممنونم! لطف دارین!
سلام.. خوبی؟ تعطیلات برای من خیلی خوب بود.. حسابی استراحت کردم... متنی هم که نوشتی خیلی قشنگه.. میتونی تعبیری از امام زمان (عج) باشه؟!
خدا رو شکر که بهت خوش گذشته! مرسی عزیزم.به این فکر نکرده بودم که می تونه مال امام زمان باشه اما اشاره ء ظریفی کردی خانومی!
سلام مهشادی
خیلی به دلم نشست
ولی دوست جون خدا اونروز و نیاره که روحت گورستان داشته باشه
خوفی؟
خیـــــــــــــــــــــــلی خوشگل بود دوستم
از خودت مواظبت باش دوست جونم.
در پناه حق باشی
سیلام دوستی! من خوبم! تو چطوری؟؟
مرسی دوستم. اون موقعها روحم خط خطی بود با پاک کن پاکش چردم دوستم!
امروز سرم شوخلوقه! فک کنم فردا آپ کنم!
قشنگ بود !
لذت بردم.
مرسی ممنون! سایه....؟؟
قبلنا هم پس خوب بودی جیگری!
سلام مامان رونالی !
مرسی عسیسم! تو قشنگ می بینی!
سلام.حالا بیا آپ کردم.
به جون خودم۱۰۰ دفعه اومدم وبت باز نمی شد بهههههههههههه خخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخددددددددددددددددددددااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
عیبی نداره جیگمل!
حالا که تونستی بیای!
آخه من قالبم خیلی سنگینه!
مهشاد؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
شما همیشه جای خود را داری پیش من

چی شده؟ چرا اینقدر ناراحتی؟!
چـــــــــــــی شــــــــــــــــــــده؟
در ضمن دوست جونم اون مطلبی زندگی و از آرشیو اون یکی بلاگم کش رفتم
مواظب خودت باش دوستم:-*
دیگه نبینم ناراحت باشیا
هیچی بهاره جونم!
از ین زمونه یه چم ناراحتی کرده بیدم!
وبلاگم دم دستم بود اومدم توش نوشتم!
می دونم دوستم! تو هم جای خود تو زندگی من داری!
می بوسمت!
نمی دونم داستان چی بوده که اینجوری آمپر چسبوندی. اما این طرز نوشتنت رو به اون صحبتهای گل و بلبل و دوست جونی و ... ترجیح میدم چون بارقه هایی از حقیقت توش پیدا میشه که تو نوشته های دیگه نیست.
در ضمن در این که شکی نیست که ما خیلی کوچیکیم و هیچی نیستیم و باد الکی داریم و فقط زر می زنیم. اما یادت باشه فروکاستن بشر به ابعاد جسمانیش و اندازه بدنش یا همون تقلیل بدن به ابژه بیولوژیک باعث میشه که بشر رو از دست بدیم و گمش کنیم چون سوژه مندی تفکر و زبان بشر رو نادیده گرفتیم. البته این رو هم قبول دارم که همه اینها به همون بدن وابسته اند و با پایان حیات بدن حیات بشر هم تموم میشه.
به هر حال حالا کی اینهمه خودخواهه که از طرفی فقط خودش رو میبینه و از طرف دیگه به قول تو خودش رو نمیبینه؟
چه خرســــــــند!!
آمپر چسبوندم دیگه! همه همینطورین! فقط خودشونو می بینن!
راستی چرا بعضی ها از ناراحتی دیگرون اینقده خوشحال می شن؟؟
مگه من کامنتدونی رو نبسته بودم؟؟؟
مهشاد جونم باهات موافقم که اگه دلت بشکنه یا دل کسی رو بشکنی دیگه راه برگشتی نیست...واسه همیشه می شکنی
ولی امیدوارم همیشه سبز باشی و نشکتی
بیاااااااااااااااااااااااااااااااااا
منو ببین
عکس
عکس
چی شده؟
چرا کامنتای بالا رو بستی؟
پس شما کجایی؟ دیگه نمی نوسین؟
۱. من از ناراحتی بقیه خوشحال نمیشم. بلکه مواجهشون با حقیقته. خب حقیقت هم تلخ و ترسناکه و این وسط یحتمل طرف هم ناراحت میشه...
چرا نوشتن رو بی خیال شم؟؟؟
؟؟
۲. کامنتها رو بستی که بستی...
در رو بستی اما اینهمه پنجره رو باز کذاشتی که هر کدومشون در دیزی ای محسوب میشن و ما هم گربه های بی حیا...
۳.
چرا یه دفعه به این نتیجه رسیدی که اسم سیمپتوم اسم خوبی هست برای وبلاگم؟ یا تازه معنی سیمپتوم رو فهمیدی یا تازه نوشته های وبلاگم رو خوندی...
همه اینا یی که گفتین جوابشون خوب دیگه س!
در ضمن در پست بعدی می گم معنی وبلاگتون رو از کجا فهمیدم
کلمه ی اصلا رو در متن اعصاب ندارم اشتباه نوشتید واه واه چقدر زشت
چون تو ورد بلاگ اسکای ایضن که دو خطه بالای الف اصلن نیس!
من قبلن از شما خواننده گرامی معذرت می خوام.اصــــــــــــــــــــــــــلـــــــــــــــــــــــن مهم نیس!
سلام...چرا کامنت دونی پست آخریت بسته هستش؟؟؟؟
سلام!
آخه نمی خوام کسی در موردش برام بنویسه!
سلام.. چرا ناراحتی عزیزم.. کی اذیتت کرده.. زیز متن جدیدت جای نظرات نبود من اینجا نوشتم..
مرسی عزیزم! فعلن خیلی اعصابم خورده!
یک دنیای بهتر را بخوانید
سلام
خوبی؟
وب قشنگی داری
اپ کردم
سر بزن
موفق باشی
سلام.نبینم ناراحت باشی مشی جون