Daisypath - Personal pictureDaisypath Anniversary tickers کبوترها... - آسمان رنگین است
X
تبلیغات
رایتل

آسمان رنگین است

باز من شوق نوشتن دارم .... باز من جرات خواندن دارم..... از بابت هر آنکه تورا می خواند..... باز من نرگسی به دامن دارم...

قبلترها قمری ها و کفترای پاپری و دم چتری قفسی، با درد بی کسی،با همان آب و دونه پوسیده دل خوش بودن... 

فکر می کردن که دنیا همین یه وجب قفسه و همین یه مشت ارزن و آب لجن...صاحبشون که یه روز در میون پرشون می داد تو آبی آسمون،ذوق می کردن و تا می تونستن نفس می کشیدن...باز فکر می کردن اون یه تیکه ابری که تو آسمونه تختخواب آرامش همه دنیاست و هر کی پر می کشه تو آسمون می ره روی اون تیکه ابر می شینه... 

وقتی صاحبشون که یه روز سرد زمستونی از پشت بوم افتاد و مُرد...بی کستر شدن...حالا دیگه کسی نبود جمشون کنه و پرشون بده...همون یه ذره آب و دون لجنی هم که می خوردن قطع شده بود. 

پاپریها برای پیدا کردن آب و دونه، زدن به دل شهر سیاه و دود آلود...یه کم ازون تکه ابر اونورتر...دونه کم بود و به سختی پیدا می شد... 

یه روز از راه دور ،پاپری سفید با بال خونین از راه رسید...انگاری اشتباهی برای دونه های تازه تر و آب تمیزتر که حقش بود به لونه کلاغ زده بود... 

حالا دیگه هر روز صبح یه دسته کلاغ به آشیونه کفترا حمله می کردن...حالا دیگه هر روز یکی از دم چتریها و پاپریهای سیاه و سفید و خاکستری کم می شد... 

حالا همه شون تو وحشت و گرسنگی به انتظار روزهای بدتر و حمله ها و کلاغهای بیشتردست و پا می زنن..

این روزا هر روز صبح کفترا برای دعا به درگاه خدا با خون وضو می سازند... 

این روزا...

این لحظه ها... 

                                                  

نوشته شده در چهارشنبه 3 تیر‌ماه سال 1388ساعت 09:56 ق.ظ توسط | 24 نظر|

Design By : Night Melody

131762